
نام فایل : تاثیرکارزنان برزندگی خانوادگی 12 ص
فرمت : .docx
تعداد صفحه/اسلاید : 12
حجم : 37 کیلوبایت
به
عنوان :
تاثیرکارزنان برزندگی خانوادگی
مقاله درراهکار
تهیه کننده :
زکیه عرفانی گلکار
زمستان 87
چكيده
روابط خانوادگي، تحت تأثير پويايي نهادهاي اجتماعي، با تحول دائم روبهروست. با تحول شرايط زيستي و به تبع آن، بروز نيازهاي جديد، پيوسته نقشها در حال تغييرند، به طوري كه از اعتبار نقشهاي سنتي روزبهروز بيشتر كاسته شده و موجبات دگرگوني آنها فراهم ميشود. همراه با تغييرات ساختاري جامعه و بر اثر تحولات زندگي خانوادگي، زن خانهدار در عين مسئوليتهاي متعارف خود، بيش از پيش، مجبور به كار در خارج از خانه شده است. در عين حال، اشتغال زن در سطح وسيع جامعه، به رغم تعهدات دوگانهاش الزاماً به معني بردگي و استثمار او نيست و نبايد به چنين تحولي به ديده انكار نگريست؛ زيرا آثار مثبت مادي و معنوي اين اشتغال غالباً علاوه بر وضع خود زن، كه ضمن كسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعي بيشتري دست مييابد، متوجه همسر و فرزندان او نيز ميشود. تأثير اجتماعي عمده اين تغيير، دگرگوني روال سنتي در نقش زنان و تقسيم كار درون خانواده است. هر چند كه، به رغم پذيرش وسيع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعي ايران، هنوز آن تغييرات فرهنگي كه لازمه هماهنگي ميان اشتغال زن و تقسيم وظايف و مسئوليتها در خانواده است به طور كامل روي نداده است، بررسي روابط و مناسبات درون خانواده چنين نشان ميدهد كه با زير سؤال رفتن پارهاي از ارزشها و هنجارهاي سنتي، نقش زن با تغييراتي روبهرو شده است و حاصل اين تغييرات بسط و توسعه زمينه فعاليتهاي اجتماعي اوست. رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از كانون خانوادگي تأثيري بسزا در ابعاد هويت اجتماعي آنان داشته و اين امر، به نوبه خود، موجب افزايش اعتماد بهنفس جامعه زنان شده است. احراز موقعيت اجتماعي بهتر با تأثيري كه از نظر شخصيتي به جا ميگذارد، تا حدودي، معضلات ناشي از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه اين تحول هميشه هموار نيست، احتمال هم دارد كه در اثر تضاد ارزشي، در ايفاي نقشها تعارضاتي پديد آيد. خطر بروز چنين حالتي بيشتر در مواقعي است كه فعاليت شغلي زن با الگوي سنتي همخواني نداشته باشد. بويژه آنكه، در زندگي سنتي، با تقسيم كار براساس جنسيت، تحت هر شرايطي، اداره امور خانگي به عهده زن پنداشته ميشود و براساس همين ارزشهاي سنتي، فعاليت وي در خارج از خانه به معني تضعيف انسجام خانواده تلقي ميگردد. تفكيك مشاغل بر حسب جنسيت و پذيرفتن تفاوت در تواناييهاي زن و مرد طرز تفكري است كه در بيشتر مواقع بر ذهنيت خود زنان نيز اثر ميگذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود ميشود.
تحقيقات نشان داده است كه اشتغال مادران به تنهايي عامل تعيينكننده در روابط زناشويي و رشد و تربيت كودكان نيست، بلكه آنچه از اين حيث مهم است جو خانواده، نگرشها و انتظارات همسر و چگونگي استفاده از اوقات فراغت در امور خانه و خانواده است. مشاركت زنان در بازار كار تحت تأثير نظام ارزشي حاكم بر جامعه و ساختار فرهنگي خانوادههاست.
شواهد آماري موجود در كشورهاي جهان سوم حاكي از افزايش ميزان مشاركت زنان در مشاغل مربوط به آموزش و پرورش، پرستاري و خدمات است و نشان ميدهد كه اكثريت زنان تمايل دارند، پس از ازدواج، كار خود را ترك كنند.
مهمترين دليل اين امر عدم تمايل شوهر به همكاري با زن در امور خانه و در نتيجه ناتواني زن در انجام دادن همزمان وظايف خانهداري و شغلي است. به عبارت ديگر، زنان، پس از ازدواج، تمايل بيشتري به ترك شغل دارند مگر آنكه تحت فشارهاي شديد مالي باشند.
وجود فرزند در خانواده يكي ديگر از عواملي است كه اشتغال زنان را تحت تأثير قرار ميدهد. به بيان ديگر، بين ميزان اشتغال زنان و شمار فرزندان در خانواده نسبت معكوس وجود دارد؛ يعني هر چه شمار فرزندان بيشتر باشد، ميزان مشاركت زنان در بازار كار كمتر است. بدين قرار، علاوه بر عوامل مربوط به بازار كار، عوامل ديگري مربوط به خود زنان و خانواده آنان، در تصميمگيري براي اشتغال، مؤثر است. از جمله، عده فرزندان و درآمد خانواده، ميزان مزد و حقوق، همچنين تحصيلات زن، در تصميمگيري براي كار در خارج از خانه، نقش مهمي دارند.
مقايسه حوزههاي اشتغال زنان و مردان در جامعه ايران نمودار آن است كه، به طور كلي، مشاغل اين دو گروه نوعاً متفاوت است. اين تفاوت بعضاً ناشي از تفاوت طبيعت دو جنس است. براي مثال، بخش عمده كادر آموزشي (آموزگاران و دبيران) را زنان تشكيل ميدهند. در مطالعات جامعهشناختي راجع به «اشتغال زن و خانواده در ايران» كار زن، به طور كلي، بيشتر با توجه به نقشهاي سنتي او در خانواده در نظر گرفته ميشود؛ به طوري كه، با وجود اشتغال زن در خارج از خانه، وظايف او در داخل خانه نمود بيشتري پيدا ميكند و «فشار مضاعف» ناشي از دوگانگي نقش احساس ميشود.
در اين تحقيقات، مسئوليت نگهداري و تربيت فرزندان و اداره امور خانه از جمله عواملي شمرده شده كه امكان دستيابي زنان به تخصصهاي بالا را محدود ميسازد و به دليل ناهماهنگي نقشهاي حرفهاي و خانوادگي زنان و خودداري شوهران از همكاري با آنان موجب بروز «تضاد نقشها» ميگردد.
در مواردي كه جمع و تلفيق نقشها ميسر باشد، كار و خانواده در نظر زن، اهميت يكسان پيدا ميكند و ايفاي هر دو نقش با موفقيت همراه و رضايت از شغل و ازدواج و خانواده در بالاترين حد مطلوب است و هيچ تعارضي در نقشها ديده نميشود.
تعارض نقش در خانواده از نگرش منفي شوهر به كار همسرش و تلقي سنتي او نسبت به نقشهاي مردانه و زنانه و در نتيجه، عدم حمايت دو جانبه و عدم مشاركت افراد خانواده در اجراي وظايف ناشي ميگردد. در چنين حالتي، زنان مجبورند شغل خود را ترك كنند. اما، چنانچه از اشتغال آنان حمايت شود و با مساعدت خانواده و تلفيق نقشها صورت پذيرد، به نظر ميرسد كه تعارضي پيش نيايد.
در واقع، واگذاري كار خانه بهخصوص تربيت فرزندان به زن، حتي وقتي كه زن بيرون از خانه هم كار كند، در همه كشورها، اعم از صنعتي و در حال توسعه، ديده ميشود. مردان، معمولاً از زماني كه وارد بازار كار ميشوند تا هنگام بازنشستگي، شاغل باقي ميمانند و مشاركت آنان در بازار كار تابع تغييرات وضع زندگيشان نيست؛ در صورتي كه زنان، معمولاً در بازار كار، مشاركت منقطع دارند و مشاركت آنان تحت تأثير تغييرات زندگي از قبيل ازدواج، بچهدار شدن و شمار فرزندان است.
زناني كه فعاليت اقتصادي مستمر دارند معمولاً يا تحصيلات عالي را گذراندهاند يا ازدواج نكردهاند و يا داراي فرزند نيستند و اغلب در مشاغلي مانند تدريس و پرستاري مشغول به كارند كه از سنخ نقش آنان در خانه است و جنبه مراقبتي- تربيتي دارد.
به علاوه، اين باور كه كار اصلي زنان خانهداري و بچهداري است، از طريق تبليغات مداوم و الگوها و فشارهاي اجتماعي و مطبوعات و مدارس به گونهاي در جامعه رسوخ ميكند كه زنان و مردان خود را با آن تلفيق ميدهند و آنچنان رفتار ميكنند كه عرفاً مقبول است.
شرايطي كه جامعه براي اشتغال زن در خارج از خانه قائل است، بيش از آنكه رضايت زن در آنها لحاظ شود، به منافع خانواده توجه دارد. رضايت شوهر و بيخلل ماندن امور مربوط به خانه و خانواده شرط اصلي اشتغال قلمداد ميشود. زن ايراني نيز پذيرش اشتغال را به شرطهايي مشروط ميسازد كه حل مسائل مربوط به خانه و نگهداري فرزندان از جمله آنهاست. لذا، وي به مشاغلي روي ميآورد كه وقت كمتري اشغال كند و انتظارات جامعه را نيز از حيث «مادر خوب» و «همسر خوب» بودن برآورد. به نظر ميرسد كه رو آوردن بيشتر زنان به مشاغلي چون تدريس به اين دليل است كه نيازهاي آنان در اين گونه مشاغل برآورده ميشود، و در نتيجه، رضايت شغلي بيشتري حاصل ميكنند.
بيگمان، اشتغال زنان به ايجاد تغيير در الگوهاي خانوادگي كمك ميكند و همين امر زمينه مساعدي را براي اشتغال زنان فراهم ميسازد. اشتغال زنان معلم داراي شوهر و فرزند، كه براي ايجاد تعادل ميان الزامات شغلي و نقشهاي همسري و مادري مدام در تلاشاند، اثر محسوسي در حيطه وظايف و روابط درون خانواده به جا ميگذارد و در مناسبات و نقشهاي اجتماعي آنان منعكس ميگردد.
به خصوص كه اين قشر از زنان شاغل، ضمن ايفاي مسئوليت تربيت و اجتماعي كردن فرزندان خود، وظيفه تربيت نسل جوان را بر عهده دارند. از اين رو، بررسي و شناخت چگونگي تأثير اشتغال زنان معلم در خانواده و در حيطه مسئوليتها و وظايف اجتماعي آنان ضروري است.
نتايج تحقيق حاضر نشان ميدهد كه پسند و قبول جامعه از طريق خانواده و مدرسه و رسانههاي گروهي توجه به اهداف فرهنگي را نهادينه ساخته است و زنان شغل معلمي را، بيشتر به دليل «علاقه به تدريس و ارتباط با بچهها» و نقشهاي آموزشي- حمايتي مادرانه اختيار ميكنند.
به عبارت ديگر، تأثير اعتقادات و ارزشهاي حاكم بر جامعه بر افكار زنان اثر ميگذارد و محدوده فعاليتهاي اقتصادي آنان را مشخص ميكند. اكثريت قريب به اتفاق معلمان نظر همسرانشان را نسبت به شغل خود مساعد اعلام و دليل موافقت آنان را منزلت اين شغل در جامعه و «درك بهتر زنان معلم از مسائل و مشكلات خانواده» و نيز «مشاركت آنان در مخارج خانواده» عنوان كردهاند.
...