اينشتين 42 ص  

محل لوگو

اينشتين 42 ص


اينشتين 42 ص

نام فایل : اينشتين 42 ص

فرمت : .doc

تعداد صفحه/اسلاید : 17

حجم : 10043 کیلوبایت


پيشگفتــار
تحقيق حاضر ، سرگذشت خصوصي و علمي اينشتين ، نابغه قرن حاضر است . اوج انديشه او دل هر ذره را شكافت و انرژي بي‌پاياني را در عالم كشف كرد . انرژي ستارگان ، انرژي ماده ، انرژي نهفته در هر ذره خاك كه پاياني ندارد و شايد حرص اين بشر آزمند را ارضا كند .
كوشش او در راه علم ، مي تواند . راه‌گشاي همه پژوهندگان باشد كه دريابند راه علم را نقطه پاياني نيست و مي‌تواند تا هر كجا كه قادرند اين را بپيمايند و اسرار طبيعت را كشف كنند و در راه بهبود زندگي بشر بكار گيرند .
اميد است جوانان ما راه اين دانشمند را طي كنند و پيشرفت هرچه بيشتر كشور را در راه علم ، فراهم سازند .
انســـان و كــودك
در اين تحقيق داستان زندگي مردي عميق و ساده بيان مي‌شود كه عمق فكري او در بيان ساده ، و دانش او در هنرمندي و حس زيبايي دوستي وي نهفته است .
اينشتين بيشتر با فرضيه نسبيت خود شناخته شده كه براي او شهرت جهاني ببار آورد ، اما اين شهرت شكلي از بت‌گونه شدن به همراه داشت كه براي او قابل درك نبود . او در سرگشتگي خود ، يك افسانه شد ، مورد پذيرايي خانواده سلطنتي و رجال سياسي قرار گرفت و بوسيله مردم و روزنامه به صورت يك هنر پيشه سينما ـ بجاي يك دانشمند - درآمد . اين شهرت گرچه براي او مشكلات اجتناب ناپذيري پديد آورد ، امام قدرت تخطئه اينشتين را پيدا نكرد . اثري از دبدبه و كبكبه در او بوجود نيامد . نقاشها ، مجسمه‌سازان و عكاسان مشهور آمدند كه تصوير شاخصي از او درست كنند ، اما در تمام اين موارد ، او سادگي و صفاي خود را حفظ كرد .
وقتي مسافري در ترن او را نشناخت و شغل او را سئوال كرد ، در جواب گفت : «من يك هنر پيشه بدل هستم .» و زماني كه هوادارانش با درخواست امضاء او را عاجز كرده بودند ، گفت : « جمع‌آوري امضاء آخرين نشانه آدمخواري است .» وقتي كه در يك امر اجتماعي مورد توجه واقع شده بود ، محرمانه گفت : « وقتي جوان بودم تنها چيزي كه آرزو مي‌كردم و از زندگي انتظار داشتم اين بود كه در گوشه‌اي ساكت بنشينم و كارم را بدون اينكه مردم به من توجه كنند ، انجام دهم .»
فيزيكدانها اهميت اينشتين را بسيار پيشتر از مردم عادي تشخيص داده بودند . فرضيه نسبيت او دو قسمت اصلي داشت : فرضيه خاص و عمومي . جنگ جهاني اول تازه تمام شده بود كه مشاهده كسوف تأكيدي براثبات فرضيه عمومي نسبيت گرديد و اين فرضيه در مردم رسوخ كرد و نشان داد چيزي مهم در دنياي علم وقوع يافته است .
اينشتين به يك حالت بي‌سابقه و بحراني در فيزيك رسيده بود . نسبيت تنها پيشرفت انقلابي و علمي قرن بيستم نبود بلكه انقلاب كوانتمي نيز قسمتي از داستان ما است كه كم و بيش همزمان و حتي ريشه‌دارتر از نسبيت اينشتين توسعه پيدا كرد ، اما اين فرضيه آنچنان محبوبيت عامه نيافت . اين داستان سرزبانها افتاده بود كه در تمام دنيا فقط چندين انگشت شمار از دانشمندان قادر به درك فرضيه عمومي نسبيت هستند . وقتي اينشتين اولين بار فرضيه خود را اعلام كرد اساساً مبالغه‌‌اي دركار نبود ، اما بعد از آنكه دهها تن از مؤلفان مطالبي درباره فرضيه نسبيت نوشتند و اين فرضيه را توضيح دادند اين داستان سرزبانها افتاد . وقتي اينشتين 51 ساله بود ، نوشت كه او فرضيه خود را به عنوان يك كار واقعي زندگاني خود ، تلقي مي‌كند . ماكس بورن
Max Born
برنده جايزه نوبل فيزيك ، چه خوب گفت كه : « اينشتين يكي از بزرگترين فيزيكدانهاي كليه اعصار است ، حتي اگر يك سطر هم راجع به نسبيت نوشته نباشد .»
كارل سيلينگ
Carl Seeling
، يكي از شرح حال نويسان اصلي او ، يكبار براي او نامه‌اي نوشت و از او سئوال كرد كه آيا نبوغ علمي را از پدر و موسيقي را از مادر به ارث نبرده است ؟ اينشتين در كمال سادگي ، پاسخ داد : « من هيچ نبوغ خاصي ندارم فقط كنجكاو و آتشين مزاج هستم .» او بطور غير مستقيم ، موسيقيداني اينشتين را در مقابل نبوغ علمي او گذاشته بود . اين واقعيت داشت كه اينشتين به موسيقي عشق مي ورزيد و ويولن را بهتر از بسياري از حرفه‌اي‌ها مي نواخت ، اما آيا او در موسيقي قابل مقايسه با آهنگ ساز محبوب خود ، موزارت بود ؟ و يا در علم ، آيا قابل مقايسه با نيوتون مورد احترام خود ، بود ؟
اينشتين در علم ، قطعاً يك آماتور نبود : او واقعاً استعداد يك عالم حرفه‌اي را داشت . براي مردم معمولي ، استعداد يك حرفه‌اي برجسته در تمام زمينه‌ها مي تواند به آساني پرابهت به نظر برسد . در اين باره ، او نوشت : « براي توضيح اينكه چرا بجاي فيزيكدان شدن يك رياضيدان نشدم ، بايد بگويم علت عدم توجه زياد من به رياضيات ، تنها علاقه بيشتر من به فيزيك نبود بلكه مبتني بر اين تجربه نيز بود كه مي‌ديدم رياضيات به چند بخش حرفه‌اي تقسيم شده كه هر كدام از آنها به آساني مي‌تواند زندگي كوتاه ما را به خود مشغول سازد ، وانگهي ، درك من در زمينه رياضيات ، به اندازه كافي قوي نبود

بر عكس ، در فيزيك ، بهرحال ، من خيلي زود به دنبال مسائل اصولي رفتم و از همه چيز ديگر گريختم .»
آلبرت اينشتين زندگي‌نامه خود را در سن 67 سالگي نوشت و به هر تقدير ، تاريخ حادثه‌اي كه بيش از 60 سال پيش اتفاق افتاده تاكنون قضاوت كرده است . هنگاميكه در سن چهار يا پنج سالگي مريض و بستري بود ، پدر او يك قطب نما براي او آورد كه با آن بازي كند . بسياري از بچه‌ها با يك چنين اسباب‌بازي ، بازي كرده‌اند ، اما تأثير آن بر روي آلبرت خردسال غم‌انگيز بود . اينشتين در شرح حال خود آشكارا آن را حس حيرت و شگفتي نام مي‌برد . او در آن زمان نتوانست تشخيص دهد كه اين دستگاه يك راز طبيعت را نشان مي‌دهد .
نــوجــوانــي
خانه‌اي در اولم كه اينشتين در آن به دنيا آمد ديگر وجود ندارد . جنگ جهاني دوم آن خانه را به آجر پاره‌اي تبديل كرد . يك خيابان در اولم بنام اينشتين نامگذاري شده است . اما نازي‌ها
نمي‌توانستند يك يهودي را ببينند كه به او احترام گذاشته شده است ، بويژه ، يكنفر آنقدر بزرگ كه در تمام مدت عمر خود ، به عنوان نمونه كليه كساني كه نازيها براي از بين بردن ، آنها را دنبال
مي‌كردند درخشيد . در اولم ، شهردار جديد نازي در اولين روز كار خود به عجله براي عوض كردن اسم خيابان اينشتين به خيابان فيخت ، به احترام فيلسوف قرن نوزدهم آلمان ، اقدام كرد . ولي با شكست نازيها اسم خيابان اينشتين دوباره حفظ گرديد .
اينشتين در سال 1946 در نامه خود مي نويسد : « من راجع به ياوه‌سرايي داستان اسم در آن زمان ، چيزهايي شنيدم كه كمترين اهميتي براي من نداشت . نمي‌دانم چه چيز از آن زمان تابحال عوض شده و درآينده نيز اگر تغييري انجام پذيرد مايل هستم كمتر بدانم . آنچه كه من مي‌دانم اينست كه چگونه از كنجكاوي خود جلوگيري كنم

...

  انتشار : ۲۳ تیر ۱۳۹۸               تعداد بازدید : 161
http://kia-ir.ir

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "" می باشد

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما