
نام فایل : رضايت شغلي 56 ص
فرمت : .doc
تعداد صفحه/اسلاید : 43
حجم : 169 کیلوبایت
تحقیق اصول سرپرستی
رضايت شغلي
فرشته هاشمی رهنی
دانشجوی رشته گرافیک
گروه
C7
نام استاد:
جناب آقای هاشم نیا
مقدمه
در جوامع امروزي كه افراد بخش قابل توجهي از فعاليتهاي روزانهشان را صرف كسب درآمد ميكنند و يا از طريق آموزشهاي مختلف خود را براي فعاليتهاي شغلي آماده ميسازند، به همين دليل بحث از اشتغال و بررسي همه جانبه در خصوص ماهيت آن اهميت زيادي پيدا نموده است. زيرا ممكن است اين افراد فاقد مهارتهاي لازم باشند، علاقمند نبوده و يا از شغل خود ناراضي باشند. اما قسمتي از انگيزهها و بهرهوري در شغل به هماهنگي بين خصوصيات شغلي با تواناييها ، نيازها ، علايق و ارزشهاي افراد بستگي دارد. اين هماهنگي سبب رضايت شغلي فرد ميگردد و فقدان آن سبب نارضايتي، رضايت و عدم رضايت از شغل باكل زندگي فرد در ارتباط است و ميتواند سبب شود كه فرد در زندگي بهتر و راحتتر باشد يا نباشد. به همين جهت است كه به شغل و عوامل مرتبط با آن نظير رضايت شغلي توجه بيشتري ميشود و اين در حالي است كه فردي سعي دارد شغلي را انتخاب كند كه علاوه بر تأمين نيازهاي مادي از نظر رواني نيز او را ارضاء كند.
رضايت شغلي يكي از عوامل مهم در رضايت از زندگي است و تمام رفتارها و روابط انسان بطور مستقيم و يا غير مستقيم از چگونگي اشتغال او متأثر است. بنابراين بهتر است به فرد كمك شود تا بتواند شغل مناسبي را انتخاب كند. براي ايفاي نقش آماده شود، و به طور رضايتبخشي به شغل خود ادامه دهد.
بعد از جنگ جهاني دوم شناخت عواملي كه ميتواند موجب رضايت شغلي و تشويق افراد بكار شود ايجاد شرايط و ترتيب روشهاي كار به نحوي كه كاركنان به بهترين وجه بتوانند در ضمن مساعيشان بسوي هدفهاي سازماني و هدفهاي خود نيز پيش بروند، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت.
كاركنان سازمانها از لحاظ استعداد، خصوصيات خلقي، خواستها، تمايلات و احتياجات با يكديگر متفاوتند و در اغلب آنان يكنوع انحراف و خودسردي وجود دارد كه مانعب اجراي وظايف شغلي و پيروي از نطق مدير و مديريت ميگردد. بدين لحاظ عنايت به خواستهها و نيازهاي كاركنان يكي از ضرورتها و الزامات اداري امور سازمانها است، چه تمايلات و ساير خصوصيات خلقي افراد بنحوي بارز در چگونگي رفتار آنان و نيل به هدف مطلوب و همچنين در كارآيي سازمان اثر ميگذارد. بعبارت ديگر انسان را بايد در جهت برآورد تمايلات خويش تحريك كرد تا فعالانه تن به خدمت دهد.
موضوعهاي روانشناسي كاركنان به ويژه رفتار سازماني و اثر آن از سالهاي اخير بيش از پيش مورد توجه دانشمدنان قرار گرفته است. شايد يكي از دلايل آن ميزان دشواريهايي است كه مديران سازمانها در دورههاي مختلف كاري خود با آن مواجه هستند. براي پيبردن به اهميت اين موضوع ميتوان دلايل چندي را عنوان كرد. نخست آنكه هر سازمان علاوه بر لزوم در دست داشتن منابع مادي و مالي نياز به نيروي انساني دارد. بنظر دانشمندان علم مديريت مانند كنيز و كان مديران نبايد فقط در پي جذب انساني براي سازمانها باشند، بلكه بايد در نگاهداري اين منابع نيز كوشش فراوان بكار برن. ديگر آنكه بايد سياست گذاريها را طوري سازمان داد تا كارمندان در حاليكه كار و وظيفة خود را انجام ميدهند، نوعي وابستگي و دلبستگي نيز به كار و سازمان پيدا كنند و بعبارت ديگر سازمان را همچون خانة خود دوست بدارند. به بيان ديگر براي آ‹كه سازماني اثر بخش باشد، بايد جنبههاي انگيزش كار، مشاركت در كار و استفاده از عوامل رواين و رفتاري را در مناسبترين بخشهاي برنامهكاري خود جا دهند.
اهميت توجه به خشنودي يا رضايتمندي شغلي در اين است كه ميتواند كارمندان را غالباً نگران كند و آنها را از محيط كار ناراضي كند نشان دهد. اصلي كه حاكم بر همة نظريههاي رضايت شغلي است درك نيازهاي بيشمار انسان ميباشد كه منجر به فعاليت فرد ميشود.
تعاريف رضايت شغلي
رضايت شغلي يكي از عوامل بسيار مهم در افزايش كارآئي و ايجاد نگرش مثبت در فرد نسبت به كارش ميباشد. صاحبنظران، رضايت شغلي را از ديدگاههاي گوناگون تعريف نمودهاند كه به چند مورد از اين تعاريف اشاره ميشود.
مطالعه رسمي رضايت شغلي با مطالعات هانورن در اوايل دهه 1930 شروع شد و از دهه 1930 رضايت شغلي گسترده مورد مطالعه و بررسي قرار گرفت. در اصل رضايت شغلي به اين دليل اهميت پيدا كرد كه طرفداران اوليه رويكرد روابط انساني، صاحبنظران و مديران را قانع كردن كه كارگر خوشحال، كارگري سودآور است.
تلاش كلاسيك براي تعريف رضايت شغلي در سال 1935 توسط رابرت هاپاك انجام شد. وي ميگويد رضايت شغلي مفهومي پيچيده و چند بعدي است كه با عوامل رواني، اجتماعي و جسماني ارتباط دارد. تنها يك عامل موجب رضايت شغلي نميشود و تركيب معيني از مجموعه عوامل گوناگون سبب ميگردد كه فرد شاغل در لحظه معيني از زمان از شغل خود احساس رضايت نمايد و به خود بگويد كه از شغل خود راضي است و از آن لذت ميبرد. فرد با تاكيدي كه بر عوامل مختلف از قبيل ميزان درآمد، ارزش اجتماعي شغل، شرايط محيط كار و اشتغال در زمانهاي متفاوت دارد به طرق گوناگون از شغلش احساس رضايت ميكند. (هوي و ميسكل، 1371، ص 276)
شرتزر معتقد است رضايت شغلي به معناي دوست داشتن وظايف مورد لزوم يك شغل، شرايطي كه در آن كار انجام ميگيرد و پاداشي كه براي انجام آن دريافت ميشود و اينكه فعاليتها، امور و شرايطي كه كار يك فرد را تشكيل ميدهند تا چه حدودي و با چه نحوي نيازهايش را برآورده ميسازد، بستگي به قضاوت وي دارد. شخص بايد موارد مثبت و منفي شغل خود را موازنه كند، چنانچه موارد ثبت بر منفي غلبه كند احتمال دارد كه از كارش راضي باشد. افراد از نظر ميزان رضايتي كه شغلشان براي آنها فراهم ميسازد بسيار متفاوتند.
هرسي و بلانچارد معتقدند رضايت شغلي تابعي است از سازگاري انتظارات سازماني با نيازهاي سرشت كلي فرد. در حالتي كه اين دو توافق و تعادل داشته باشند. رفتار بطور همزمان برآورنده انتظارات سازمان و نيازهاي فرد است يعني اثربخشي و رضايت تواماً حاصل ميگردند.
ويكتور وروم در مورد رضايت شغلي ميگويد: يك نوع برداشت ذهني كه فرد نسبت به شغل خود دارد و انجام يك نوع رفتار سازماني است. بنابراين رضايت و انجام كار در اثر عوامل كاملاً متفاوت بوجود ميآيند.
هايلين (1966) ميگويد كه رضامندي شغلي يك پديده احساسي است كه يك كارمند درباره شغل خود ميتواند بدست آورد. بنابراين رضايت شغلي زماني حاصل ميشود كه كاركنان از طبيعت كار خود رضايت داشته باشند، فرصتهاي مناسبي براي ارتقاء ترفيع داشته باشند و از همكاران و سرپرستان خود نيز راضي باشند. لذا رضايت شغلي يك پديده فردي ميباشد.
فرد لوتانز رضايت شغلي را يك حالت عاطفي مثبت يا خوشايندي ميداند كه حاصل ارزيابي فرد از شغل يا تجارت شغلياش ميباشد. وي اضافه مينمايد رضايت شغلي نتيجه ادراك كاركنان از آنچه بنظرشان مهم است و شغلشان آنرا بخوبي فراهم كرده ميباشد.
فيشر و هانا (1939) ، رضايت شغلي را عاملي رواني قلمداد مينمايند و آن را نوعي سازگاري عاطفي با شغل وشرايط اشتغال مينگارند، يعني اگر شغل مورد نظر لذت مطلوب را براي فرد تأمين نمايد در اين حالت فرد از شغلش راضي است. در مقابل چنانچه شغل مورد نظر رضايت و لذت مطلوب را به فرد ندهد، در اين حالت فرد شروع به مذمت شغل مينمايد و در صدد تغيير آن برميآيد.
كيت ديويس و نيواستورم رضايت شغلي را مجموعهاي از احساسهاي سازگار يا ناسازگار يا به عبارتي خوشايند و ناخوشايند ميدانند كه كاركنان با آن احساسات، به كار خود مينگرند. وقتي كاركنان به سازماني ميپيوندند مجموعهاي از خواستها، نيازها ، آرزوها و تجربههاي گذشته را با خود به همراه ميآورند و رضايت شغلي نشاني از همسويي توقعات انسان با پاداشهايي است كه كار براي او فراهم ميكند.
فلامن و آرنولد رضايت شغلي را مجموعه گرايشهاي مثبت افراد نسبت به شغل دانسته و معتقدند وقتي گفته ميشود يك فرد از شغل خود رضايت بالايي دارد، در حقيقت منظور اين است كه وي بطور كلي به ميزان زياد شغل خود را دوست دارد و توانسته است از طريق شغلش نيازهاي خويش را تأمين نمايد و در نتيجه احساسات مثبتي نسبت به آن دارد.
...